نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنگ غم تو خانه دل از هوا پر است

لب از ترانه خالی و گوش از نوا پر است

در دام شکوه ناله شکستن چه لازم است

دنیا فراخ و سلسله بسیار و جا پر است

از خاطرش اراده نظاره برده ایم

آیینه داغ شو که دل او ز ما پر است

جوش بهار گردش چشم سیاه کیست

صد شیشه گشت خالی و جام هوا پر است

بی خون من بهار ستم گل نمی کند

پیمانه ام ز شبنم باغ وفا پر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و غمینی اشاره دارد که در دل شاعر وجود دارد. شاعر از پر بودن دلش از غم و افسردگی صحبت می‌کند و به نبود شادی و موسیقی در زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از بی‌فایده بودن ناله و شکایت در دنیای وسیع می‌گوید و به خاطر می‌آورد که احساس عواطف خود را فراموش کرده است. در ادامه از ناکامی‌های عشق و نیاز به خون و زندگی در بهار گل‌ها سخن می‌گوید و در نهایت، آکنده بودن وجودش از شبنم باغ وفا را توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر نشاندهنده‌ی درد و جستجوی شادی در زندگی است.