نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود است

حسن دمساز خود و عشق نظریاز خود است

کفر و دین عاقل و مجنون همه رسوای دلند

هرکه دیدیم در این آیینه غماز خود است

شاید افسانه خویت ز تپیدن شنود

چون خموشی دل ما گوش بر آواز خود است

می رسد از چمن آینه آشفته چو گل

می توان دید که غارتزده ناز خود است

دل ما فال تپیدن زد و در خون غلطید

برق بسمل زده شوخی پرواز خود است

برق حسن است اگر پرده اگر پرده دراست

نور این آینه زنگ خود و پرواز خود است

فکر معماری آتشکده ای دارد اسیر

از خیال ستمت خانه برانداز خود است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر در این verses به تأثیرات عشق و احساسات در دل اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که همه احساسات و افکار انسان‌ها تحت تأثیر محبت است. در جهانی که کفر و دین، عاقل و مجنون را به هم مرتبط می‌سازد، هر کس در تلاطم عشق خود ممکن است به نوعی در رسوایی یا آشفتگی دچار شود. شعر به توصیف زیبایی‌ها و غم‌های عشق پرداخته و نشان می‌دهد که دل انسان، حتی در سکوت، تحت تأثیر یاد معشوق خود همیشه به شکلی زنده و پُر صداست.