شمارهٔ ۱۸۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر است
نا امیدان را به نومیدی امید دیگر است
عالم می وسعتی دارد که در هر گوشه ای
جام نوروز دگر پیمانه عید دیگر است
گرمی هنگامه دل از زیان و گوش نیست
راز داران تو را گفت و شنید دیگر است
دید اگر داری چراغ از دور روشن می کنی
تیره بختی مشرق روز سفید دیگر است
سرگرانش دیده ای هشیار کی یابی اسیر
هر نگاه تلخ او جام نبیذ دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و امیدواری انسانها میپردازد. شاعر با تشبیه قفل غم به دل و کلید به امید، نشان میدهد که برای گشودن دل و رهایی از غم، نیاز به امیدی جدید است. او به وسعت عالم اشاره میکند که در هر گوشهاش فرصتهای تازهای برای شادابی و جشن وجود دارد. همچنین، شاعر به اهمیت درک و آگاهی از چرایی و چراغ روشنایی در زندگی اشاره میکند و میگوید اگر روشنی در زندگیتان ببینید، نباید ناامید باشید. در نهایت، او به تلخی نگاه دیگران پرداخته و تأکید میکند که هر نگاهی که به تلخی است، میتواند به فرصتی برای شادی بدل شود.