شمارهٔ ۱۷۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
پیاله می و دست نگار بسته پر است
کنم به رنگ دگر هر نفس پر افشانی
زگرد راه تو گلهای دسته بسته پر است
به دامگاه تو عمر سخن دراز شود
دل دویده پر و معنی نبسته پر است
به فال گوش رمیدن نشسته طاقت ما
که گوشها ز سخنهای جسته جسته پر است
شکار من ز چه رو یاد آن سوار کند
که در حصار غبارش غزال خسته پر است
دلم زفیض جنون خونبهای میکده ها
خرابه کهنه ام از توبه شکسته پر است
دلم گداخت زقرب اسیر و لطف کسی
که نقش سجده اگر در رهش نشسته پر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف عاشقانه و دلگسستگی میپردازد. شاعر به بزم عشق اشاره میکند و میگوید که دل شکستهاش از محبت پر است و به پیامدهای عشق و جنون در زندگیاش میپردازد. او از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که زندگیاش پر از درد و آرزوهای ناتمام است. در نهایت، شاعر به نقش عشق و محبت در زنده نگه داشتن احساساتش اشاره میکند و به تب و تاب آنچه در دل دارد پرداخته است.