شمارهٔ ۱۸۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست
همت ما نکشد سست کمانی که تو راست
نیستی دشمن و اندیشه دشمن داری
گرگ را صید تو کرده است شبانی که تو راست
خاک و افلاک ز یک سلسله برخاستهاند
پود خورشید بود تار کمانی که تو راست
خصمی خستهدلان شیشه به خارا زدن است
تیر را نرم کند سخت نشانی که تو راست
خورد خون من و بیدردنوازی آموخت
چون نتازد نگه قاعدهدانی که تو راست
گلت از خون من سادهضمیر است بهار
مینماید ز جبین راز نهانی که تو راست
سفر طول امل خضر سبک پی چه کند
بلد راه تو بس خواب گرانی که تو راست
حیرت آیین شده زین خوش غزل صایب اسیر
بلبل باغ گل از ناله فشانی که تو راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود از طریق گاهی تشبیهات و کنایات میپردازد. وی اشاره میکند که نباید به ظواهر و گمانهای ناچیز اطمینان کرد و این که دشمنی در کار نیست، اما برخی افکار باعث نگرانی و ترس میشود. همچنین شاعر به زیبایی و ظرافت دنیا و آدمها اشاره میکند، از جمله اینکه چگونه عشق و زیبایی در دلها میروید و حتی از ناملایمات نیز میتوان درس گرفت. نهایتاً، شعر دعوت به آرامش و امیدواری میکند، در حالی که از درد و رنجهای عشق و زندگی نیز سخن میگوید.