نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شمشیر عشق را نمک شرم جوهر است

تا گریه پردگی نشود خنده جوهر است؟

این صوت وجد صوفی حق ناشناس ما

تکرارهای لال و سرافشاندن کر است

روشندلی ز پرتو آزادگان طلب

آیینه زنده کرده نام سکندر است

شهرت به گرد آبله پا نمی رسد

عنقای عشق را دل دیوانه بهتر است

موج اجابت از دل ما جوش می زند

سرچشمه قبول دعا دیده تر است

می سوزم از خیال قدی دور چشم بد

گرد مزارم از پر پرواز بهتر است

دیوانگی غبار مرا می دهد به باد

اکسیر بی نشانی من کیمیاگر است

یک حرف بیش نیست ز تفسیر رازها

معنی یکی است گرچه عبارت مکرر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و عرفان می‌پردازد. شاعر به بیان احساسات عمیق و شرم ناشی از عشق می‌پردازد و می‌گوید که گریه و خنده هر دو جوهر عشق‌اند. او از صوت صوفیانه‌ای سخن می‌گوید که حق‌ناشناس است و تکرار مکررات را نقد می‌کند. همچنین به جست‌وجوی روشنی و حقیقت می‌پردازد و بیان می‌کند که شهرت در دنیا به واقعیات عمیق نمی‌رسد. شاعر عشق را به عنقای افسانه‌ای تشبیه می‌کند و می‌گوید که دل دیوانه، بهتر از عدم عشق است. او از عشق و دعا و تاثیرات آن بر دل انسان صحبت می‌کند و در پایان به این نکته اشاره می‌کند که حقیقت عشق در عبارات مختلف، یکی است و نباید تفسیرهای مختلف آن را از اصلش جدا کرد.