شمارهٔ ۱۹۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قطع نظر جزای دل بدگمان خوش است
تیغ نهان گداز طراز میان خوش است
اکسیر آبروست سفر در رکاب عشق
پرواز گوهر از صدف آشیان خوش است
آخر دچار تیر تو شد استخوان من
بال هما گشادن بال کمان خوش است
گل گل شکفته مجلس نیرنگ روزگار
تا هست حرف صافدلی در میان خوش است
در زیر چرخ وسعت یک انتعاش نیست
پرواز بال بسته در این گلستان خوش است
زنجیر را چو تار نفس پاره می کند
دیوانه ای است دل که به بند زبان خوش است
راز نهان ز صفحه سیما نخواندگان
آن دل که نیست خون شده امتحان خوش است
دیوانگی است دامش و زنجیر دانه اش
صیاد ما پری است ز مردم نهان خوش است
امشب که چشم شوخ تو خوابش نمی برد
تا حشر اگر اسیر شود قصه خوان خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مباحثی چون عشق، دلشکستگی و زیباییهای معنوی اشاره میکند. او از تیراندازیهای محبت و اینکه چگونه دل انسان درگیر آن میشود صحبت میکند. احساسات انسان در برابر دنیا و نیرنگهای آن را به تصویر میکشد و به دنبال حقیقت و عشق است. شاعر به مفهوم دیوانگی و رهایی از قید و بند اشاره میکند و در نهایت به زیبایی چشمها و تاثیری که بر دل دارد، اشاره میکند. مضمون اصلی شعر بر عشق و تأثیرات آن بر روح و روان انسان متمرکز است.