شمارهٔ ۱۹۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش است
گل گل شدی ز باده، بهار اینچنین خوش است
بی او تمام وصلم و با او تمام هجر
الفت میان عاشق و یار اینچنین خوش است
سیماب باج می دهم و بیخودی خراج
صبر اینچنین خوش است و قرار اینچنین خوش است
گردش به بوی گل سبق جلوه می دهد
دل صیدگاه او که سوار اینچنین خوش است
صوفی که منع باده کشان می نمود دوش
زد چند دور و گفت مدار اینچنین خوش است
گاه از نگاه و گه ز تغافل روم ز دست
مستی چنین خوش است و خمار اینچنین خوش است
بوی تو از غبار سمندش به باد رفت
ای گل پیاده شو که سوار اینچنین خوش است
مستیم و بیقرار و اسیر نگاه یار
الحق نشاط سیر و شکار اینچنین خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی عاشقانه و شور انگیز میپردازد. او به زیبایی و لذت زندگی در عشق اشاره میکند و از حسها و تجربیات مختلفی چون مستی، صبر و بیقراری در عشق میگوید. در عین حال، شاعر به تضاد میان وصال و هجر اشاره میکند و به لذتها و رنجهای عشق پرداخته و تصاویر زیبایی از گل و باده به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر حس عمیق عشق و اشتیاق را منعکس میکند که با زیباییهای طبیعی هم همراه است.