شمارهٔ ۱۹۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق است
پریزادش خیال شوخی اندام معشوق است
به نیش و نوش عاشق الفت هم مشربی دارد
اگر شهد است اگر زهر است ساقی نام معشوق است
چه پرسی از دل ما نام خود را هم نمی داند
همین دانسته کامش خانه زاد کام معشوق است
دل پروانه روشن از نگاه گرم دلدار است
پر طاوس گلشن از غبار دام معشوق است
اگر عیش ابد را لذتی در کام عالم هست
نمک پرورده غمهای صبح و شام معشوق است
میان عیدها عیدی که نامش می توان بردن
به قربانگاه بسمل گشتن پیغام معشوق است
به طوف کعبه دل سیر کردم جلوه ها دیدم
نگاه پاک عاشق جامه احرام معشوق است
چشیدم صاف و درد گفتگو بسیار اسیر از دل
میی کز نشئه لب را می گدازد نام معشوق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق نوشته شده است. شاعر به توصیف دل و احساسات عاشقانهاش میپردازد و معشوق را بهعنوان منبع لذت و درد توصیف میکند. دل عاشق همچون پرندهای به معشوق وابسته است و هر نوع شادی و غمی که تجربه میکند، به حضور و نام معشوق مرتبط است. با تصاویری از زیبایی و زخمهای عشق، شاعر نشان میدهد که معشوق نه تنها منبع شادی است، بلکه میتواند درد و رنج نیز به همراه داشته باشد. حضور معشوق در زندگی او اولویتی اساسی و مقدس دارد، و عشق او همچون عبادت و تقدس در کعبه است. در مجموع، شعر مشعوف از عشق و تأثیر عمیق موجودیت معشوق بر دل عاشق است.