نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

همه روی زمین خطرناک است

کهکشان نیز دام افلاک است

باده نوشان بزم حیرت را

جام لبریز دیده پاک است

بسکه صاحبدلان غبار شدند

خرمن آسمان تل خاک است

هر کجا عشق ناخدا باشد

کشتی نوح سینه چاک است

اشک اخگر چکد ز دیده صبح

آفتابش هنوز بیباک است

آب گردد چو آبگینه گداخت

در دو عالم حساب دل پاک است

چاره عشق نیست جز تسلیم

جلوه ها محو دیده نمناک است؟

دل نظاره چون نگردد آب

بستر خواب شعله خاشاک است

ناز می بالد از گداز و نیاز

جوهر تیغ شعله خاشاک است

بحر هم عرصه گاه جولانی است

قطره صید است و موج فتراک است

الفت درد با تحمل اسیر

اختلاط شراب و تریاک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی خطرات و چالش‌های زندگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه تمامی جنبه‌های وجودی انسان در معرض خطرات و آسیب‌هاست. شاعر به عشق، تسلیم و رنج‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و به محتوای روحانی و لطیف آن می‌پردازد. او به ناپایداری زندگی و احساسات انسان اشاره کرده و تأکید می‌کند که عشق و سوز و گداز آن، تنها راهی است که انسان می‌تواند در آن تسلیم شود. در نهایت، شاعر ابراز می‌دارد که عشق و درد همواره در کنار هم وجود دارند و انسان در این مسیر باید با آن‌ها دست و پنجه نرم کند.