نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا

شود آرام می و ساغر سیماب آنجا

عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک

شعله داغ بود لاله سیراب آنجا

شده ام غرقه بحری که ز اعجاز خطر

زلف منصور بود پیچش گرداب آنجا

شهر تبریز که گلگونی رخسار شفق

زرد رویی کشد از خجلت سرخاب آنجا

عشق بیکار نشیند که ز اعجاز نظر

تشنه خون نمک گشته سفیداب آنجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف حسی عمیق و پویا پرداخته است. او از عاشقانه‌هایی می‌گوید که در مکان‌هایی خاص رخ می‌دهند؛ مثل جایی که بزم و شادی وجود دارد و احساس آرامش می‌کند. دلی آشفتگی و غم دارد که به خاطر اشک‌هایی که می‌ریزد، مانند لاله‌ای سیراب می‌شود. او خود را در بحر عشق غرق می‌بیند، جایی که زلف محبوبش به‌عنوان دلیلی برای ایجاد خطر و پیچیدگی زندگی‌اش عمل می‌کند. همچنین شاعر به زیبایی و دل‌آویزی شهر تبریز و تأثیر آن بر دل‌ها اشاره می‌کند. عشق او را وادار می‌کند تا احساساتش را در قالب تصاویر زیبا و پیچیده بیان کند.