نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آسودگی کجا دل بیتاب من کجا

شوق سفر کجا و قرار وطن کجا

در پرده جذبه گر نشود رهنمای شوق

یوسف کجا و رایحه پیرهن کجا

ابر است و گل شکفته و گلزار تازه روی

ساقی کجا پیاله کجا انجمن کجا

دیوانه نیستیم که پیمانه بشکنیم

ما از کجا و توبه پیمان شکن کجا

باور نمی کنم سخن التفات او

دیده است چشم او به غلط سوی من کجا

افسانه ای است گفت و شنید لبش به ما

راه سخن کجا ومجال سخن کجا

گر عاشقی اسیر چرا دل شکسته ای

آشفتگی کجا و هوای چمن کجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد بین آرزوها و واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند. او از احساس ناامنی و دل‌تنگی خود سخن می‌گوید و به جستجوی شوق و آرامش در سفر و وطن می‌پردازد. شاعر به شادی و زیبایی‌های زندگی (مانند گل و باغ) اشاره می‌کند، اما این زیبایی‌ها را در کنار فقدان ارتباط و مجالس شادی تجربه می‌کند. او همچنین از عشق و دلتنگی صحبت می‌کند و به این نکته می‌پردازد که نه تنها عاشق نیست، بلکه درگیر درد و آشفتگی است. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که کلمات و ارتباطات به‌درستی برقرار نمی‌شوند و همه‌چیز در تضاد با آرزوهایش است.