شمارهٔ ۲۱۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر چند باده قوت دل و شربت گل است
با شیشه دشمنیم که خون دار بلبل است
جور تو را چو شهد نموده است عاقلی
این زهر خوشگوار که نامش تحمل است
گر خوی عشق پاک ندانی بیان کنم
بوی گل و فروغ می و اشک بلبل است
در چشم دیگران خس و خاشاک و خار باد
در پیش ما غبار رهش نکهت گل است
عبرت ز وضع شعله و اخگر توان گرفت
هر آرزو که هست به بند تنزل است؟
اکسیر همت دل درویش ما شود
آن کیمیا که اسم شریفش توکل است
تمکین عشق پاک کم از حسن پاک نیست
مگذر ز حق جواب تغافل تغافل است
ترسم میانه من و بلبل جدل شود
پر ماجرای شوخ میان تو و گل است
با فکر لعل او که به خاطر نمی رسد
خون سازد آن کسی که اسیر تأمل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییها و چالشهایی است که در این مسیر وجود دارد. شاعر به تأثیر مثبت و منفی عشق اشاره میکند، از جمله خوشیهایی که عشق میآورد و دردهایی که به دنبال دارد. او باده (خود عشق) را به عنوان مایه قوت دل معرفی میکند و در عین حال از دشمنی با شیشه (محدودیتها) سخن میگوید. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق خالص ارزشمند است و در مقایسه با دنیا، عشق و زیباییها نیز گنجینههای ارزشمندی هستند. در نهایت، اشاره میکند که عشق و وفاداری در زندگی انسانهایی مانند درویشان خجسته و مهم است، و در عین حال هشدار میدهد که در این مسیر ممکن است جدلها و چالشهایی پیش بیاید. به طور کلی، شعر تأملاتی درباره عشق، زیبایی، و چالشهای زندگی را به تصویر میکشد.