شمارهٔ ۲۱۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
همزبانی با زبان بیزبانی مشکل است
زندگی تلخ است بی پیمانه سرشار عشق
تلخکامی تا نباشد کامرانی مشکل است
گر نیابد در خیالش دل حیات جاودان
خضر اگر باشیم بر ما زندگانی مشکل است
ساغر دل از نگاهی چشمه سیماب شد
بعد از این در عشق لاف سخت جانی مشکل است
عشق چون دیوانگان بی اختیارم کرده است
ور نه بر من گفتن راز نهانی مشکل است
چین پیشانی بود نقش شکست دل اسیر
زیستن در زیر سقف سرگرانی مشکل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مشکلات و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر از سختیها و دردهای درونی خود سخن میگوید و بیان میکند که ابراز غمهای پنهان و همزبانی با کسانی که درک نمیکنند، دشوار است. او زندگی را بدون عشق تلخ و پرمشکل میداند و معتقد است بدون امید به زندگی جاودان، حیات دشوار خواهد بود. عشق را نیرویی غیرقابل کنترل میداند که او را دچار دیوانگی کرده و رازهای نهانی را بیان کردن برایش سخت است. همچنین، شاعر به نشانههای درد و رنج در زندگی اشاره میکند و زندگی زیر سایه غم و تنهایی را مشکل میداند.