شمارهٔ ۲۲۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
در بر دل تو و دل دلبر ماست
به تمنای تو دل در بر ماست
خاک راهیم صبا می داند
هر کجا پای نهی بر سر ماست
خصم در بستر گل خواب کند
سایه خار جفا بستر ماست
بزم بی ساختگی رنگین تر
صافی باطن ما ساغر ماست
عیبجو لال شود گر داند
که سبکروحی ما لنگر ماست
به گل افشانی پرواز نگر
شعله شوق تو بال و پر ماست
مسند از وسعت مشرب داریم
بی تکلف سر ما افسر ماست
دلت از گریه صفا یافت اسیر
چشمه آیینه چشم تر ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و ارتباط عمیق بین شاعر و معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که دل او و دل معشوق در هم تنیده است و عشق و تمنای او در هر گوشهای از وجودش حضور دارد. او خود را خاک راه معشوق میداند و تمام وجودش را در خدمت عشق قرار داده است. همچنین به زیبایی و عمق احساسات اشاره میکند که ماهیت واقعی آنها را تشکیل میدهد. در نهایت، احساساتی چون گریه و شوق نیز بخشی از ساختار روابط عاشقانه را نشان میدهد و نشاندهندهٔ لطف و زیبایی در زندگی اوست.