شمارهٔ ۲۳۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست
نسیم اگر دم عیسی است برق خرمن ماست
چمن شناس نیم از خزان چرا پرسم
شکست حادثه دور از قفس که مسکن ماست
چسان جواب دل بینوای خویش دهیم
که خون ناحق صد آرزو به گردن ماست
نسیم شرطه دریا دلان شکست بس است
بجز خطر همه گر ناخداست دشمن ماست
به کاینات ز آیینه سینه صاف تریم
به دوستیش سپردیم هرکه دشمن ماست
اسیر قدر تماشای خویش می دانیم
خیال اوست که نور دو چشم روشن ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بیانگر احساسات عمیق در مورد عشق، آرزوها و ناامیدی است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند چمن، نسیم و خزان، به تضادهای زندگی و احساسات انسانی اشاره میکند. او به نحوی به درک و پذیرش سرنوشت خود میپردازد و از جدایی و غم ناشی از آرزوهای نابودشده صحبت میکند. همچنین، او دشمنی را که ممکن است در مسیر زندگیاش وجود داشته باشد، به تصویر میکشد و در نهایت به زیبایی و روشنی عشق و امید اشاره میکند که زندگیاش را روشن میسازد.