شمارهٔ ۲۲۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
ابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست
بی خاطر آشفته نرفتیم به جایی
چون گل دل صد پاره ما بال و پر ماست
تا گرد ره گرم روان برق نژاد است
اول قدم از خویش گذشتن سفر ماست
در قدر فزودیم به قدر هنر خویش
قدر هنر خویش شکستن هنر ماست
دیری است که همسایه آن روز سیاهیم
عمری است که سودای نگاهت به سر ماست
هر چند اسیر از قفس آزاد نگردیم
پرواز چو در دل گذرد بال و پر ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تلاش و آرزوی عمیق شاعر برای وصل به معشوق و احساسات عمیق او اشاره دارد. شاعر از تمنای عشق صحبت میکند و میگوید که دلش همیشه در حسرت معشوق است. او به بیقراری و آشفتگیاش اشاره میکند و میگوید که هرچند به جایی نمیرسد، اما عشق و حسرت در دلش مانند پر و بالی برای اوست. شاعر همچنین به رشد و پیشرفت خود در هنر و زندگی اشاره دارد و میگوید که باید از خودگذشتگی کند تا به این رشد برسد. در نهایت، او به این نکته میرسد که هرچند اسیر قفس است، اما احساس پرواز در دلش وجود دارد.