نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است

بهر طغیان جنونم وسعت صحرا کم است

هر چه بینی پرتوی از حسن عالمگیر اوست

جلوه بسیار است اما دیده بینا کم است

گر شراب کم دهد ساقی گناه ظرف توست

ورنه در میخانه توفیق که از مینا کم است

خانه بر دوشی نمی داند چو عاشق گردباد

هرزه گردی همچو او در دامن صحرا کم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق احساسات عاشقانه و جنون موجود در دل خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که در مقابل عظمت عشق، ظرفیت و درک او کم است و هر زیبایی که می‌بیند، تنها پرتویی از جمال معشوق است. همچنین، می‌افزاید که اگر در میخانهٔ عشق، شراب کمتری وجود داشته باشد، تقصیر ظرف (دلی) خود اوست و نه کمبود می‌نا. در پایان به تصویر عاشقانه‌ای از گردباد و عشق اشاره می‌کند که نشان‌دهندهٔ شور و شوقی است که در دل او می‌تپد.