شمارهٔ ۲۳۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
چون غضب شمشیرکین بندد مروت خوشنماست
پیر خود بار اطاعت برده بر دوش غرور
از جوانان خجالت پیشه طاعت خوشنماست
رستمی در گفتگو با خصم عاجز کیش نیست
دست داری حرف عجز آمیز جرأت خوشنماست
چون شود بیدار کارش بیش می آید ز دست
جوهر شمشیر را خواب فراغت خوشنماست
صبح چون شد هرکسی و جرأت بازوی خویش
شام هیجا خصم را با خصم الفت خوشنماست
صبح صادق خضر این عصر است و موسی آفتاب
در صف روشندلان عهد اخوت خوشنماست
دوستانی را که با هم سینه صافی کرده اند
در میان جنگ ایمای محبت خوشنماست
از تغافل پیشه ای کی شکوه می ورزد اسیر
هر چه می آید از آن خصم مروت خوشنماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و دشواریهای زندگی میپردازد. شاعر در آن بیان میکند که در شرایط سخت و در برابر بدخواهیها، محافظت از زیباییها و مروت اولویت دارد. او تأکید میکند که جوانی که در برابر کسانی که از او بزرگتر هستند خجالت میکشد، و همچنین کسی که در گفتگو با دشمن خود از عجز و ضعف دوری میکند، از صفات نیک است. همچنین شب و روز، دوستی و محبت در میان افراد، به ویژه در مقابل دشمنیها، زیبایی و ارزشمند است. در نهایت، شاعر به اهمیت توجه به دوستان واقعی و پاکی روابط میان آنها اشاره میکند و این که در شرایط سخت، دلسوزی و مروت همیشه زیباست.