شمارهٔ ۲۲۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
بوی این باده پر و ساغر سرشار کم است
خاطر چاره گران زحمت درمان می شد
من و آن درد که در عهد تو بسیار کم است
ای دل از دست تو آخر به جلا خواهم زد
چه بگویم که در اقلیم سخن عار کم است
من هم از شوخی پرواز گلی می چیدم
چه کنم خنده بیدردی گلزار کم است
شیشه ام بوی گلاب از گل سنگی نکشید
دل چه منت کشد از عیش چو آزار کم است
منت از غیرت بی مطلبیش می سوزد
به گرانقدری دیوانه سبکسار کم است
شده آیینه این بی خبران عیش جهان
باده آن زور ندارد دل هشیار کم است
گشت پامال تماشا دل و حسرت باقی است
سوخت بازار و همان گرمی بازار کم است
سرو از تربیت سایه گل خاست اسیر
سفر نشو و نما بی تعب خار کم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان اندوه و نارضایتی شاعر از زندگی و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که کلماتش بیفایده و دلش بیتاب است و به دنبال بادهای معنادار و ساغری پر است. او به دردهایی که در عشقش دارد اشاره میکند و میگوید این دردها در زمان معشوقش بسیار کم است. شاعر از دلش میخواهد که به او آرامش بدهد و از ناامیدی در سرزمین سخن مینالد. شاعر در ادامه به یادگارهای شیرین و لحظات خوشی اشاره میکند که در حال حاضر کم است. او به این نکته توجه میکند که خوشیها در مقابل غم و درد کمرنگاند و از عیش و روزهای خوش گذشته یاد میکند. در نهایت، شاعر به تجلی زیباییها در زندگی اشاره میکند اما حسرت دل و زندگی پر از درد را درون خود احساس میکند. به طور کلی، این اشعار ترکیبی از غم و عشق، گلی و خاری، و زیبایی و درد را به تصویر میکشند.