شمارهٔ ۲۵۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
زخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است
خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباس
خون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟
گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست
خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است
گردن مینا به مستان نامه سربسته است
خون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بررسی درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او به طعنههای دشمنان اشاره میکند و بیان میکند که زخمهای عشقش بسیار عمیقتر از آن است که به نظر میرسد. در عین حال، او سعی میکند خود را عاقل و منطقی نشان دهد، اما در درونش دردی عمیق وجود دارد. شاعر همچنین به کنایه میگوید که زیبایی و خشونت عشق او همچنان ادامه دارد و از زاهدها میخواهد که دل او را بیشتر نشکنند، چرا که عشق حقیقتی روشن و ناب است.