نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حشر آرام لقب آتش خس پوش من است

زهره زهر نما باده سر جوش من است؟

خندد از چهره خارم گل رخسار کسی

همچو دل آینه ای در بغل هوش من است

تا مروت نکشد خجلت رسوایی خویش

قفل زندان شکایت لب خاموش من است

گریه در پرده غیرت چقدر خنده نماست

خون خود خوردن و گلرنگ شدن جوش من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و تناقضاتی درون انسان می‌پردازد. شخص شاعر خود را با لقب "حشر آرام" توصیف می‌کند، که نشان‌دهنده آرامش در عین شدت احساسات است. او به زهره و باده‌ای اشاره می‌کند که نشان‌دهنده شور و شوق در زندگی‌اش است. در این میان، خنده و گریه به‌عنوان دو وجه متفاوت از احساسات انسانی و نیز مفهوم غیرت و خجلت مورد بررسی قرار می‌گیرد. شاعر با بیان اینکه گاهی خود را در سرمای عواطف گرفتار می‌بیند و در عین حال رنگین و شاداب است، پیچیدگی‌های روحی و عاطفی خود را به تصویر می‌کشد.