شمارهٔ ۲۶۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
گرد کلفت در جنون درد ایاغم گشته است
طره آشفتگی موی دماغم گشته است
شب که از یاد رخت در آتش دل بوده ام
صبح چون پروانه بر گرد چراغم گشته است
عشق جایی جز دل تنگم نمی گیرد قرار
شعله شیدا بلبل گلهای باغم گشته است
در بهار عشق آتش خاکروب گلشن است
شعله فرش سایه دیوار باغم گشته است
بسکه طی کردم ره صحرای شوق او اسیر
خضر مجنون بیابان سراغم گشته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق احساسات و دردهای عاشقانه شاعر است. او از جنون و آشفتگی درونی خود میگوید و نظارهگر تغییرات شب و روز در دلش است. عشق برای او تنها در دل تنگش آرام پیدا میکند و شعلهای پرشور در وجودش به وجود میآورد. شاعر در بهار عشق، حس میکند که آتش در دلش شعلهور است و در نهایت حس میکند که به خاطر شوق معشوق، در صحرای عشق گم شده و خضر مجنون، نماد راهنمایی در عشق، به او نزدیک شده است.