نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

حسن آتش و دل سمندر اوست

عشق آفت و درد لشگر اوست

عشق است محیط و صبر لنگر

طوفان غم و دل شناور اوست

دل گلشن درد و باغبان عشق

غم طوبی سایه گستر اوست

قفل دل زنگ بسته من

در بند کلید خنجر اوست

مرغ قفس تو را نزیبد

پرواز که خونی پر اوست

در دل گذرد چو عزم صیدش

خورشید شکار لاغر اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. عشق به عنوان نیرویی پرشور و آتشین معرفی می‌شود که باعث درد و رنج می‌گردد. فردی در تلاش است تا با صبر، خود را در برابر طوفان غم حفظ کند. دل انسان، به مانند یک باغ، محل رشد درد و عشق است و غم همچون سایه‌ای بزرگ بر آن حضور دارد. همچنین، شاعر به قفل دل خود اشاره می‌کند که به دست خنجر عشق باز می‌شود. در نهایت، مفهوم پرواز آزادانه و آزادی در عشق بیان می‌شود، گرچه در واقعیت، دل در قفس قرار دارد. به طور کلی، شعر احساسات پیچیده و متناقض ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد.