شمارهٔ ۳۱۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
به هر طرف که نظر می کنم تماشایی است
بیاض سبزه گشودم کتاب گل خواندم
به نام شوق تو هر شبنمی معمایی است
هوا ز موج طراوت سفینه غزل است
چمن ز لاله و گل مطلع خوش انشایی است
کسی که سیلی زنجیر خورده می داند
که سرنوشت اسیران خط چلیپایی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیباییهای طبیعت سخن میگوید. او به زیبایی سبزهها و گلها اشاره میکند و به شوق معمایی که در هر شبنم وجود دارد اشاره دارد. همچنین، او جو و فضایی پر از احساسات شاعری را توصیف میکند و به درد و رنج اسیران اشاره میکند که نشاندهنده سرنوشت سخت آنهاست. به طور کلی، شعر غنی از احساسات عاشقانه و تفکرات عمیق درباره زندگی و سرنوشت است.