شمارهٔ ۳۲۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
موج نشتر می زند نبض شهیدان زیر پوست
بیش از این با حسرت سرشار بازی چون کنم
بند بندم تا به کی رقصد چو طفلان زیر پوست
می توان از پوست پوشی ملک دارایی گرفت
داد شهرت می زند طبل سلیمان زیر پوست
رشک گو خونم بریز و شوق گو نامم مبر
عضو عضوم می تپد از دل چه پنهان زیر پوست
پیچ و تابم بیش از این شبهای بیتابی مپرس
گشته مغز استخوانم سنبلستان زیر پوست
وصف رویت می کنم چون غنچه رسوا زیر لب
بوی زلفت می کنم چون نافه پنهان زیر پوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عمیق خود پرداخته و به زیباییهای عاشقانه و دردهای درونی اشاره میکند. او با استفاده از تصاویری مانند مژگان، نبض و سنبل، به رابطه عمیق و پیچیدهاش با معشوق میپردازد و نشان میدهد که این احساسات به گونهای در وجودش ریشه دوانده که نمیتواند آنها را پنهان کند. او از حسرت و اندوه ناشی از جدایی صحبت میکند و میگوید که عشقش نه تنها بر روی او تأثیر گذاشته، بلکه در عمق وجودش نیز نشسته است. این شعر به وضوح نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق چه تأثیر عمیقی بر زندگی و احساسات شاعر دارد.