شمارهٔ ۳۳۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دل که نام درد نداند سپند کیست
آن دیده ای که نم ندهد مستمند کیست
گشتم غبار و باد ز باغم نمی برد
دانم که نخل سایه سرو بلند کیست
گردیده است خانه دلها خراب از او
تا سرمه خانه زاد غبار سمند کیست
هر برگ این چمن دل در خون تپیده ایست
بلبل بگو تبسم گل زهرخند کیست
غافل نمی شوی نفسی از اسیر خویش
دانسته ای مگر که دلش در کمند کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و عواطف عمیق انسانی میپردازد. شاعر از درد و رنجی سخن میگوید که بر دلها سایه افکنده است و تأکید میکند که چگونه دلهایی که نمیدانند درد چیست، از حقیقت فاصله دارند. همچنین، او به بیتوجهی به حال دیگران و آثار منفی عشق و جدایی اشاره میکند. به طور کلی، این شعر عمیقاً به مضمون عشق، رنج و ناامیدی پرداخته و از جستجوی زیبایی و معنا در دنیای پر از غم سخن میگوید.