شمارهٔ ۳۳۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
مو به مویم تا به مغز استخوان پیداست کیست
خار و گل در باغ دل جوش انا الحق می زنند
شبنم یکرنگی این بوستان پیداست کیست
دیده آیینه اختر شناسان کور باد
از غبارم پرده دار آسمان پیداست کیست
برگ برگ این چمن آیینه دار وحدت است
کی گشایم بال جرأت باغبان پیداست کیست
سایه سرو قدت موج تجلی می زند
هر کجا گلشن تو باشی باغبان پیداست کیست
بوی گل گرد کدورت گشته در گلزار ما
نوبهار خاطر نازکدلان پیداست کیست
شش جهت را شوخیش بی جلوه آیین بسته است
گم کنم تا کی نشانش بی نشان پیداست کیست
تهمت بیهوده ای بر جام و ساغر می زنند
غارت جان اسیر ای دوستان پیداست کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی حقیقت و شناخت خداوند اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "صورة رسوایی" و "باغ دل"، به برخی نشانهها و جلوههای زیبای وجودی اشاره میکند که نشاندهندهی حضور خداوند است. او به احساساتی چون عشق و وحدت در دل اشاره میکند و از قدرت تجلی وجود حق و روشنایی در زندگی انسانها سخن میگوید. در آخر، شاعر به چالشهایی اشاره میکند که در مسیر شناخت حقیقت وجود دارد و تأکید میکند که وجود خداوند با تمام زیباییها و نشانههایش، همیشه در زندگی ما پیداست.