شمارهٔ ۳۳۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فرزانگی در آتش غفلت سپند کیست
دیوانگی شکار و رهایی کمند کیست
خاکم به باد رفت و غبارم ز جا نخاست
معمار من طبیعت مشگل پسند کیست
رشک شبم در آتش پروانگی گداخت
تا صبح عندلیب گل غنچه خندکیست
گردم ز بوی گل به هوا دام می کشد
رعنا تذرو جلوه رعنا سمند کیست
مستان طلسم توبه شکستن به نام من
تکلیف آشنائی ساقی به پند کیست
گشتم ز برق تازی آن جستجو غبار
شب سرگذشته که سحر تیغ بند کیست
دل مشق ناله پیش رهایی کند اسیر
این غنچه سایه پرور سرو بلند کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تردید و سوالات عمیق درباره جایگاه انسان و ارتباط او با عالم هستی میپردازد. شاعر از فرزانگی و دیوانگی، شکار و رهایی، و همچنین طبیعت و زیباییها صحبت میکند. او به تضادهایی اشاره دارد که در زندگی وجود دارد؛ مثلاً خاکی که به باد میرود و غبار آن در جایی نمیایستد و همچنین لذت و رنج در عشق و آشنایی. شاعر در جستجوی حقیقت و زیبایی است و به دنبال درک چگونگی وجودش و ارتباطش با دیگران و جهان پیرامونش میباشد. تمامی این مضامین به گونهای شاعرانه و با تصاویری زیبا بیان شده است.