نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست

دل گداخته پیمانه محبت کیست

بهار غنچه تصویر صفحه چمن است

شکفتگی گل سیراب اشک حسرت کیست

به بیقراری ما رشک می برد دل ما

خیال چشم تو بیمار دار طاقت کیست

دو روزه تنگدلی غنچه را به کام رساند

دلی که وا نشود تا به حشر قسمت کیست

به خون تپیده آن رنگ و بو چه دیده اسیر

که لاله داغ که و گلستان جراحت کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و اشتغال خاطر خود اشاره می‌کند. او از عشق و محبت صحبت می‌کند و سوالاتی را مطرح می‌کند که به عمق درد و آرزوهایش مربوط می‌شود. او به زیبایی بهار و غنچه‌ها اشاره می‌کند و از حسرتی که در دلش وجود دارد، می‌گوید. در نهایت به بی‌قراری و دلتنگی‌های خود می‌پردازد و به زیبایی‌هایی که با درد و غم همراه شده‌اند اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، حسرت و زیبایی‌های زندگی است.