شمارهٔ ۳۳۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نمی داند محبت درهم از کیست
دل ما هم دلی دارد کم از کیست
سپاسی دارد آخر ناسپاسی
بهشت از خودپرستان آدم از کیست
وصال و هجر سنجان ازل های
صباح عید و شام ماتم از کیست
خیال بی نیازت را بنازم
اگر شادی از او باشد غم از کیست
نمی دانم زبان کفر و ایمان
نیم محرم بگو نامحرم از کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی حقیقت عشق و محبت میپردازد و از این میگوید که نمیداند سرچشمهٔ این احساسات از کجا آمده است. او به دل خود و دیگران اشاره میکند که همه احساسی دارند و نشان میدهد که شکرگزاری و ناسپاسی هر دو وجود دارند. شاعر به تضادهای زندگی نظیر شادی و غم، وصال و جدایی، عید و ماتم اشاره میکند و در نهایت در مورد ایمان و کفر به تردید میافتد و میپرسد که واقعاً چه کسی محرم و نامحرم است. این شعر نشاندهندهٔ جستجو برای درک عمیقتر احساسات و روابط انسانی است.