شمارهٔ ۳۶۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت
کلفت دایمی الفت هر خام نداشت
باده را شیشه کم ظرف ز جوش افکنده
در گلستان خم از عربده آرام نداشت
دل ما آینه راز دو عالم شده است
می توان گفت که جمشید هم این جام نداشت
سبزه از لاله صد رنگ برون آورده
با دعا گوی چو من این همه دشنام نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند. او عاشق روزی است که احساس آزادی و راحتی در عشق داشته، بدون دغدغه و گرفتار شدن در مشکلات. او همچنین به تأثیر شراب و شادی در زندگی اشاره میکند و میگوید که دلش به رازهای زندگی و جهان آگاه شده است. در پایان، زیبایی طبیعی که از سبزه و لاله میآید را ستایش میکند و به اهمیت دعا و نیایش در برابر دشنام و ناراحتیها اشاره میکند.