شمارهٔ ۳۵۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیم
صید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست
اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبین
می اگر صد فتنه انگیزد گناه تاک نیست
ای که با وصل تو خاکستر نشین هم محرم است
دامن آیینه از گرد تعلق پاک نیست
بس که از عشق تو می سوزد درونم شاه هجر
نیست یک آهم که برق خرمن افلاک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره قدرت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر به احساسات خود در مورد عشق و سوزش ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به خاطر عشقش بسوزد، نگران نیست. او به جذابیت و فریب زلف معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که اسیر زیبایی او شده است. همچنین، شاعر بیان میکند که احساسات و رازهای او ممکن است از اشکهایش فاش شود، اما این موضوع گناهی نیست. در نهایت، او از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند و بیقراری خود را در آتش عشق نشان میدهد. عشق او به قدری عمیق است که حتی خاکسترنشینی بر اثر آن را نیز قبول دارد.