شمارهٔ ۳۶۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
دیوانه که اقبال رسا زیر نگین داشت
یک خنده گل دیر برآمد ز شکر خواب
آیینه چو گل سر به سر چین جبین داشت
نقش قدم ما دل پر آبله ما
از گرمی ره سینه سراغت به زمین داشت
در گلشن اقبال چه نامی که برآورد
آن دل که شکست دل ما نقش نگین داشت
مانند دل سوخته هر دانه که شد خاک
شرمندگی از مردمی روی زمین داشت
در خطه کشمیر خط غنچه دهانی
طوطی نمکین بود و حدیث شکرین داشت
از قبضه لطف تو اسیر تو کمان خواست
چشم بد کوته نظران داغ کمین داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از حال و روز دل دیوانهاش در سایه زلف معشوق میگوید و به خوشحالی و شوقی که این عشق در او ایجاد کرده اشاره میکند. او همچنین احساس شرمندگی را از نتایج عشقش بیان میکند و زیباییهای طبیعی همچون گلشن و طوطی را به عنوان نمادهای عشق و محبت معرفی میکند. در نهایت، به نوعی احساس اسارت در عشق اشاره میکند و بر حسادت و بدبینی دیگران نسبت به عشقش تأکید میکند.