نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم با سوز پنهانی سری داشت

که چون گردون کف خاکستری داشت

خیالش هم مرا در پرده می سوخت

اگر با خود گمان دیگری داشت

دل ما دعوی اعجاز می کرد

اگر دیوانگی پیغمبری داشت

نشد صید پریشان اختلاطی

جنون در کشور ما لنگری داشت

غبارم عمرها پرواز می کرد

چو دور افتادگی بال و پری داشت

اسیر از خاطر او می گذشتم

اگر باغ فراموشی بری داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات درونی و دردهای پنهان خود اشاره می‌کند. دل او با سوزی خاص همراه است و این سوز او را می‌سوزاند. او فکر می‌کند که اگر دلش به چیزی دیگر می‌اندیشید، شاید او را راحت‌تر می‌کرد. شاعر اعتراف می‌کند که دلش قدرت‌های ویژه‌ای دارد، ولی این دیوانگی و اختلاط احساساتش نمی‌تواند پایداری داشته باشد. او حس می‌کند که زمان و عمرش در حال پرواز است و اگرچه از یاد عشقش عبور می‌کند، اما فراموشی او را عذاب می‌دهد. در کل، شعر بیان‌گر عواطف پیچیده و دردناک شاعر است.