شمارهٔ ۳۷۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
تا چند می توان ز دل بیخبر گذشت
از آه و ناله معذرت آسمان مخواه
پرواز ما ز حوصله بال و پر گذشت
غیرت روا نداشت که تنها گذارمش
عمر عزیز در قدم نامه بر گذشت
سر کرد راه کعبه و منزل به یاد رفت
مستی که بیخودانه ز اهل نظر گذشت
آتش پرست عشقم و اختر شناس داغ
کی شعله از قلمرو من بی خطر گذشت
پیش از خمار ساغر تکلیف داد و رفت
ذکرش به خیر توبه که بی درد سر گذشت
کشتی شکسته ای است به بحر گناه اسیر
بخشایشی که موجه طوفان ز سر گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و غم ناشی از بیگانگی و فاصله از زیباییهای زندگی میپردازد. شاعر از ناتوانی در فرار از دلتنگی و درد سخن میگوید و اشاره میکند که تلاشهای او در پرواز و رسیدن به مقصد نهایی به جایی نمیرسد. او از عشق و احساسات عمیق خود مینویسد که همچنان درگیر آتش اشتیاق و جستجوی حقیقت است. در نهایت، شاعر به احساس ناامیدی و شکست میرسد و میگوید که در دریای گناه گرفتار و به دنبال بخشش است.