شمارهٔ ۳۷۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم سیر کوی یار گذشت
خارم از پا گل از کنار گذشت
وعده های کهن فریب تواند
می توانم ز انتظار گذشت
خنده زد غنچه گریبانی
چاک از دامن بهار گذشت
ساغر و شیشه سایه گل و سرو
نتوان از چمن خمار گذشت
می رسد از غبار خاطر ما
از سرخاک ما چه کار گذشت
توبه پر سخت رو اسیر خمار
راستش کار از انتظار گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را درباره عشق و انتظار بیان میکند. او از خاطرات و وعدههای ناموفقی سخن میگوید که همچنان در دلش باقی ماندهاند. او به زیبایی گل و بهار اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از شگفتیهای طبیعت و عشق بگذرد. در نهایت، شاعر احساس ناتوانی خود را در برابر انتظار طولانی و غمناک بیان میکند و میگوید که نتوانسته از این وضعیت رهایی یابد.