شمارهٔ ۳۷۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شوق روزی که پی چاک گریبان میگشت
عمرها بود که مجنون تو عریان میگشت
یاد معماری مجنون که ز خاکستر دل
رنگ هر خانه که میریخت بیابان میگشت
گردش چشم تو روزی که شکارم میکرد
تا چهها در دلت ای زود پشیمان میگشت
ناله را با نفس سوخته بنواخته بود
که نیستان چقدر بیسر و سامان میگشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات مجنون و شوق او نسبت به معشوقش اشاره دارد. مجنون در جستجوی عشق خود، سالها در غم و اندوه به سر میبرد و خاطرات او را مرور میکند. چشمهای معشوق زمانی او را شکار میکند و مجنون را به فکرهای عمیق و دردآور فرو میبرد. در نهایت، نالههای او از دل سوختهاش نشاندهندهی بینظمی و بیسکونی در زندگیاش است.