شمارهٔ ۳۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باده چون زور آورد هشیار میسازد مرا
خواب چون گردد گران بیدار میسازد مرا
صبح را گلگونه میبخشد کفِ خاکسترم
سوختن رنگینتر از گلزار میسازد مرا
دارد اکسیرِ حواسِ جمع دل چون شد خراب
سایهٔ ویرانهها بسیار میسازد مرا
غفلتم تعمیرِ آگاهی است دیدم بارها
چشمِ خوابآلودِ من بیدار میسازد مرا
بلبلِ گلهای شوخ از دور بودن خوشتر است
سِیرِ باغِ آرزو بیزار میسازد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأثیرات باده و خواب بر روح و احساسات انسان میپردازد. شاعر در ابتدا از تأثیر نیرومند باده صحبت میکند که او را هشیار میسازد و در مقابل، خواب سنگین او را بیدار میکند. او سپس به زیبایی صبح و گلهای آن اشاره میکند که از خاکستر او برمیخیزد و زندگی را رنگینتر از گلزار جلوه میدهد. شاعر همچنین از حس دلخوشی و غفلت در زندگی میگوید و یادآور میشود که آگاهی و بیداری از چشمان خوابآلودش ناشی میشود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دوری از گلهای باغ لذتبخشتر است و او را از آرزوهایش دور میکند. کل شعر به تجلیات و تحولات عواطف و احساسات انسانی در برابر باده و خواب میپردازد.