شمارهٔ ۳۸۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قرب شاهان بی صدف کی گوهر شهوار یافت
از ریاضتهای زندان دولت بیدار یافت
دل چو طفلان از شعف با توبه بازی می کند
غنچه رنگینی از گلزار استغفار یافت
گرد عالم گشت مجنون جای آسایش ندید
سایه خاری در این صحرای ناهموار یافت
کرد از پرواز ابر تندرو خود را سبک
بحر از تمکین لنگر عزت سرشار یافت
شعله هوشانند استعداد رنگین می خرند
بی سواد دل به درگاه جنون کی بار یافت؟
نیست بی اجر اضطراب غوص و زندان صدف
تا گهر را آب شد دل دیده بیدار یافت
دیده یعقوب را بر روی یوسف بازدید
روزگار از همت عاشق نظر بسیار یافت
زلف او غافل عنانگیر دل دیوانه شد
خواست زنجیری شبی پیدا کند زنار یافت
در ره آوارگی دیوانه نقصانی نکرد
سرزمین دلکشی از سایه هر خار یافت
می رود در سایه اقبال خیز گردباد
هر که در صحرا دل از شوق سبکرفتار یافت
از غبار خاطر عاشق زمین اندوخت گنج
آسمان از اشک سرشار که این مقدار یافت
نیست بی رخصت غبار ما چمن پیرا اسیر
جنبش مژگانی از خار سر دیوار یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی زیبای عاشقانه و تجربیات روحانی میپردازد. در ابتدا، شاعر به تلاش و زحمات شاهان و بزرگان اشاره میکند که بدون تلاش به دست نمیآید. سپس، به شوق و شادمانی دل اشاره دارد که مانند کودکی بازیگوش است و در عالم گمشدهای میگردد و آرامش را در جاهایی نامناسب میجوید. شاعر به قدرت پرواز ابرها و آرامش در دریا اشاره میکند و یادآور میشود که هر چیزی باید بهایی داشته باشد. همچنین به زیبایی عشق و درد و اشک آن میپردازد و میگوید که حتی در مشکلات، دل عاشق به گنجهایی از عسل و زیبایی دست مییابد. در پایان، شاعر به نور و خرمی و عشق در زندگی اشاره میکند و به این نکته مهم توجه دارد که عشق و صداقت انسانی نیست که به سادگی به دست آید. در کل، شعر در تلاش برای بیان عمق احساساتی است که ناشی از عشق و شوق در دل انسان است.