شمارهٔ ۳۸۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گشته آیینه بیقرار خطت
شده طوطی مگر شکار خطت
بهر مشق دل شکسته نویس
می کشیدیم انتظار خطت
می توان خواند شرح گلشن راز
از تماشای نوبهار خطت
هر که روزش سیه شود بیند
سر خورشید در کنار خطت
کرد دامن پر از گل شب بو
صبح آییه شد دچار خطت
برد یکباره عقل و هوش از من
رنگ و بوی بنفشه زار خطت
آرزوی دگر نمانده مرا
دل و جان می کنم نثار خطت
رحم کن رحم بر اسیر که باز
شده دیوانه بهار خطت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و تأثیر خط معشوق اشاره میکند. او از حس دلتنگی و اشتیاق برای دیدن خط معشوق میگوید و از تأثیر عمیق آن بر روح و ذهنش سخن میگوید. شاعر از انتظار و آرزوهای خود یاد میکند و مینویسد که خط معشوق مانند بهاری تازه است که دلش را شاد میکند. در نهایت، او به حالت اسیری و دیوانگی خود در برابر زیبایی خط معشوق اشاره میکند و از او درخواست رحم میکند.