نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت

سامان خرمنی ز جوی می‌توان گرفت

در راه شوق توشه دل درد دل بس است

عمر گذشته را به دوی می‌توان گرفت

جولان دل شکاریش از کار برده است

مستانه می‌رسد جلوی می‌توان گرفت

منشین ز پا که خضر دچارت نمی شود

دامان شوق هرزه دوی می توان گرفت

طرف کلاه شوخی مژگان شکسته است

از چشم خویش هم گروی می‌توان گرفت

تنها اسیر برق به منزل نمی‌رسد

دست رفیق گر مروی می‌توان گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت عشق و اشتیاق می‌پردازد. شاعر به تأکید بر اهمیت گریه و احساسات عمیق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در دل درد و غم، می‌توان برکت و روشنی‌ای یافت. او به سفر و تلاش در راه عشق اشاره دارد و می‌گوید که با وجود سختی‌ها، می‌توان از زندگی لذت برد. همچنین شاعر به دوستی و همراهی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در راه دستیابی به عشق، یاری از دوستان بسیار ارزشمند است. در نهایت، او به لزوم توجه به احساسات و افکار خود در این راه اشاره می‌کند.