شمارهٔ ۳۹۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
لاله به کف جام دمیدن گرفت
سبزه سر زلف رسیدن گرفت
جشن گل و عید بیابان رسید
هر که دلی داشت دویدن گرفت
وحشتم این بار ز جا کنده بود
دل سر زنجیر رمیدن گرفت
ذره و خورشید به آهنگ زد
پاس ادب گوش شنیدن گرفت
جام جم آیینه شهرت گداخت
حیرت ما ساغر دیدن گرفت
تا سخن لعل لبی گفت اسیر
آب گهر شور چکیدن گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییهای بهار و تأثیر آن بر طبیعت و دلها میپردازد. آغاز فصل گل و سرسبزی باعث شادابی و نشاط در دلها میشود. همه چیز در این فصل به جنب و جوش درمیآید و حتی دلهای وحشتزده نیز به عشق و شوق رمیدن میافتند. اشعار به زیبایی و سیالی میدان میدهد که nature و احساسات انسانی در هم میآمیزند و همه به استقبال زیباییهای بهار میروند. با سخنانی شیرین و دلنشین، شاعر عشق و شگفتی را در این فضای دلانگیز منتقل میکند.