نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفت

نقش پای ناقه صحرا در سلاسل می گرفت

برده بی پرواییم تا صیدگاه مدعا

سعی باطل هرزه بر خود کار مشکل می گرفت

رفته ام از خاطرش تقریب فریادی کجاست

کاش جای آشنایی کینه در دل می گرفت

در پناه داغت از محشر چه پروا داشتم

گر غبارم بعد مردن دامن دل می گرفت

در بیابان طلب آوارگی صیاد بود

شوق ما درگام اول صید منزل می گرفت

تا چها شرمنده روی محبت می شدی

گر دلت آیینه ما در مقابل می گرفت

گر تماشا شکوه ای می داشت از مژگان اسیر

خون ما حسرت کشان دامان قاتل می گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر می‌پردازد. شاعر به دنبال فرصتی است که عشق و آرزوهایش را محقق کند، اما تلاش‌هایش بی‌نتیجه و غیرمؤثر به نظر می‌رسد. او از دردی که در دل دارد و دوری از معشوقش رنج می‌برد. در این میان، او به یاد خاطرات مشترک و کینه‌هایی که در دل دارد، می‌افتد و به تأمل درباره‌ی عشق و محبت می‌پردازد. تصویرهایی از عشق و حسرت در شعر وجود دارد و شاعر به دشواری‌های جستجوی عشق و عواقب آن اشاره می‌کند. این مجموعه احساسات نشان‌دهنده‌ی ناامیدی و در عین حال زیبایی‌های عشق است.