شمارهٔ ۴۰۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گه به درد و گه به داغ ما مپیچ
اینقدرها در سراغ ما مپیچ
نشئه گر سر جوش سودا نیستی
پا به دامان ایاغ ما مپیچ
شعله را سرکار شبنم کرده ایم
بوی گل در سیر باغ ما مپیچ
گر سمندر گشته ای پروانه ای
هرزه بر دود چراغ ما مپیچ
گل نمی گنجد در این آشفته باغ
نکهت گل بر دماغ ما مپیچ
درد می خیزد از این صحرای خشک
هیچکس گو در سراغ ما مپیچ
گفتمت گفتم اسیر خام سوز
رشته سودا به داغ ما مپیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از معشوقه خود میخواهد که به او نپیچید و زندگیاش را بیشتر از این آشفته نکند. او به درد و داغی اشاره میکند که در دل دارد و میگوید که اگر عشق و شور و شوقی در دل ندارد، بهتر است در زندگیاش دخالت نکند. او از مشکلات و رنجهای موجود در زندگیاش صحبت میکند و میخواهد که کسی به سراغش نیاید، چرا که در حالتی از ناامیدی و غم قرار دارد. بهطور کلی، شعف و ناپایداری احساسات عاشقانه در پسزمینهی این شعر نهفته است.