نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

داروی هوش و هوش ربایی خوشا دلت

آیینه ساز عربده هایی خوشا دلت

پیوسته در هوای جنون بال می زنی

منت پرست بال همایی خوشا دلت

یک مصرع از سفینه همت نخوانده ای

در بند چند و چون و چرایی خوشا دلت

روشن سواد دفتر بینش نگشته ای

پیوسته محو آینه هایی خوشا دلت

غافل دچار گلشن عالم نگشته ای

آیینه صید خاطر مایی خوشا دلت

چشمت تمام مستی و خوابت تمام ناز

خرسند از اینکه در دل مایی خوشا دلت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذتی است که از هوش و آگاهی حاصل می‌شود. شاعر به عوالم مختلفی از عشق، جنون و زیبایی اشاره می‌کند و از شوق و وضوح در درک حقیقت و معانی عمیق زندگی صحبت می‌کند. او از فردی می‌خواهد که از دنیای حیرت‌انگیز اطرافش غافل نباشد و بیداری و شفافیت را در آغوش بگیرد. در نهایت، شاعر به وجود عشق و جذابیت در دل اشاره می‌کند که خداوند بر آن افزوده است.