شمارهٔ ۴۰۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن میگساری شب و این دور باش صبح
شکر مدار شام کنم یا معاش صبح
عکس پری و شوخی آیینه هواست
پرواز نشئه در چمن انتعاش صبح
تارش نگاه حسرت شب زنده دار کیست
دیبای آفتاب ندارد قماش صبح
در باغ چهره نرگس دیر آشنای او
خوابیده مست باده شب بر فراش صبح
شب زنده داریت چه بهاری کند اسیر
گر باد آرزو نشود بت تراش صبح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد شب و روز و احساسات مرتبط با میگساری و خواب میپردازد. شب را به میگساری و شادکامی تشبیه میکند و صبح را به دوری و خنکی. او به زیبایی و جذابیت چهرهها و حسرتهایی که در شب حس میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که روز، به خصوص در بهار، میتواند بر دلهای افسرده تأثیر مثبتی بگذارد، به شرطی که آرزوها محقق شوند.