نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح

خورشید تکیه گه نکند تخت عاج صبح

دارد دماغی از می دوشینه روز من

رنگین طراز گوشه سرکرده تاج صبح

دارم دلی زمحشر گل تر دماغ تر

یادت مفرحی است که دارد مزاج صبح

گردد به نرخ باده دلها سفال چرخ

گیرد اگر ز میکده شامم خراج صبح

شوخ است و مست چشمک تکلیف اسیر کو

کز یک پیاله باده نمایم علاج صبح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تصویرسازی زیبایی از صبح و احساساتش می‌پردازد. او تعبیر می‌کند که صبح با شکوه و زیبایی‌اش، در حقیقت به خاطر عشق و یاد محبوب است. با استفاده از عناصر مختلف مثل خورشید، گل و می، شاعر احساساتی درباره شادی و سرزندگی را نمایان می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که باده و شراب می‌توانند دل‌ها را شاد کنند و با یاد معشوق، صبح را شیرین‌تر کنند. در نهایت، احساسات عشق و سرخوشی در کنار زیبایی‌های طبیعی به تصویر کشیده می‌شود.