نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبح

پر گشته از شراب تماشا ایاغ صبح

کافر به حسرت دل بیتاب من مباد

پر سوختم به ناحیه شام داغ صبح

شب را کسی به خواب نبیند چو آفتاب

روشن اگر ز روی تو گردد چراغ صبح

از بسکه انتظار کشیدیم سوختیم

در سینه دل گداخته ام چون چراغ صبح

هر شب که عزم روی تو کردم اسیروار

از گرد راه خویش گرفتم سراغ صبح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این چهار بیت شعری درباره عشق و انتظار عاشقانه است. شاعر به زیبایی‌های صبح و شفق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او چنان شدید است که از روزنه‌های صبح نیز عبور می‌کند. او با حسرت از حالتی صحبت می‌کند که دلش در پی محبوبش می‌سوزد و شب‌ها به یاد او نمی‌تواند بخوابد. همچنین انتظار طولانی او برای دیدن محبوبش به او آتش می‌زند و راهی را که در پی او طی می‌کند، به گونه‌ای دردناک وصف می‌کند. در نهایت، عشق و اشتیاق او به محبوب، زندگی‌اش را روشن می‌کند.