شمارهٔ ۴۰۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب روز شد به یاد تو روشن چراغ صبح
با ساغر ستاره کنم سیر باغ صبح
از فیض عشق باج به قیصر نمی دهم
دارم دماغ باده و دارم دماغ صبح
با او به تازگی نمکی تازه کرده ام
از من کنید مهر پرستان سراغ صبح
در پرده بال می زند از بهر امتحان
من دیده ام که باز سفید است زاغ صبح
ممنون شدم ز فیض تو امشب اسیر (و) مست
هرگز مباد تیره شبت بی چراغ صبح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس و یاد عاشقانه اشاره دارد که در آن شاعر از تابش نور صبح و زیباییهای آن به یاد معشوقش صحبت میکند. او از خوشی و خوشحالی ناشی از عشقش سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیزی از عشقش کم نمیکند. شاعر به تازگیهایی که با معشوقش تجربه کرده اشاره میکند و ابراز میکند که حتی در تاریکی شب، نور صبح به یاد معشوقش برایش روشنایی میآورد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و امید به روزی روشن است.